ماست پر ماجرا
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
رفتم سراغ یخچال چشمم افتاد به ماست یه نفره ی توی یخچالگفتم : فک کنم با غذاهای نذری این ماسته رو آوردن برداشتمش بذار ببینم خدا کنه ماست موسیر باشه خدا کنه خدا کنه خدا کنه دنبال کلمه ی موسیر میگشتم واااااااای هیچ جاش که ننوشته موسیر فک کنم ازون ماست بی مزه هاست قیافش که اینجوری نشون میده میخورمت (تنها...
ماجرای یه خواستگاری دیگه
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
من قبلا فک نمیکردم توی ازدواج به شیوه ی سنتی هم آدم عاشق بشه ولی الان که میبینم میتونم عاشق خواستگارام بشم نظرم عوض شدهمنم چقدر عاشق میشم به من میگن گل همیشه عاشق چقدرم تحویل گرفتم خودم رو ایهu200dین گل همیشه عاشق! بعضی خواستگارامو همون دفعه اول که میبینمشون بهش علاقمند میشم ولی بعضیارو به مرور زمان...
چرا الان؟
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
اینیکی رو گوش کن یه خواستگار زنگ زده بودمامانم گفت فردا شب ساعت نه و نیم تشریف بیارید.همیشه میگیم عصرا بیان ولی چون ماه رمضون بود و میخواستیم چیزی بخورند ٬ اینجوری گفتیم. شب شد مامانم شک توی دلش افتاد گفت نمیدونم گفتم امشب بیان یا فردا شب گفتم مامااااااان یعنی چی نمیدونی گفتی امشب یا فردا شب..حالا م...
چرائیه عنوان
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
عنوان وبلاگم اینه : صدای گنجشک ها را نمیشنومبه بابا گفتم بابا یه جمله ادبی گفتم ببین چطوره: صدای گنجشک ها را نمیشنوم بابام گفت خب گوشاتو بازکن تا بشنوی با تشکر از بابا خخخخخ واسه من گنجشک ها استعاره از چیز ها ٬ مسائل و کسایی هستن که حواسم بهشون نیست
اصول چایی دادن من
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
اصولا و اساسا من یادم میره بعد از چایی باید قندم بدم این مسئله توی خواستگاری ها هم صادقهچایی رو میدم بعد یادم میره قندم بدم شاید دلیلش اینه که خودم زیاد چای خور نیستم شایدم واقعا حواس پرتم یه چیز دیگه... یه وقت میبینی چند هفته هییییییییچکس زنگ نمیزنه واسه خواستگاری یه بارم شاید باورتون نشه توی یه رو...
خدا و قیامت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
من مطمئنم که خدا هست خدا هست چون من هستمبله به نظر من خود ما دلیل بر وجود داشتن خدا هستیم مگه میشه ما خود به خود به وجود اومده باشیم غیر ممکنه! خب تا اینجا خدارو قبول کردم ولی دیگه قیامتو شک دارم که باشه میدونی چیه؟ مطمئنم که اگه خدا بخواد میتونه منو بعد مرگ زنده کنه میخوام بگم که شکی در توانائیه خد...
انتخاب
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
و ما آمدیم به این دنیاومحکوم شدیم به انتخاب کردن بله ما آمده ایم تا انتخاب کنیم حتی اگر به نظر خود گوشه ای ایستاده ایم و انتخاب نمیکنیم٬ باز انتخاب نکردنمان هم یک انتخاب است.
مزاحم تلفنی محترم
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
دیروز یه مزاحم تلفنی محترم زنگ زده بود جواب رد بهش دادمتا کلی وقت ذوق کرده بودم که مزاحم تلفنی داشتم خیلی وقت بود مزاحم تلفنی نداشتم...هه! منم با چ چیزایی خوشم بعد از اینکه جواب رد دادم تا کلی وقت منتظر بودم بلکه نازمو بکشه و بهم پیام بده و مزاحمت ایجاد کنه! البته من که جوابم رد بود بوخوداااا ولی کن...
تکلیف
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
یه بار توی وبلاگ قبلیم گفتم که من نماز می خونم و با حجابم ولی به دینم شک دارم و در حال تحقیقم یکی از بچه های وبلاگ گفت خب تو که واقعا شک داری خب نیازی نیست چیزایی مثل نماز و حجابو رعایت کنی این حرف به نظرم منطقی میومد و اینطور شد که زنگ زدم حکمش رو بپرسم از دونفر پرسیدم یکیشون گفت باید انجام بدم یکی...
بیان یا نیان؟
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:03
مادربزرگم اومده بود خونمون ازم پرسید از خواستگارا چه خبر؟گفتم دارم ندیده ردشون میکنم گفت آخه چرا گفتم دیگه شوهر نمیخوام گفت : شوهر چشه؟ قنده! ...هر کی نمیخواد من ده معنیه این شعر اینه: شوهر چشه مثل قند میمونه.هر کی شوهرشو نمیخواد بده به من شوهرشو! مادر بزرگم گفت این شعرو یکی از همسایه های قدیمیشون ق...
سلام سلام
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 20:39
بچه ها سلام اینجا وبلاگ جدید منهوب قبلیم خراب شد به خاطر همین اومدم اینجا این مطلبایی هم که این زیر گذاشتم و فقط عنوان داره و هیچ چی توش نیست رو بعدا مطالبشومیذارم عناوینشون مربوط به وبلاگ قبلیمه با گوشی اقوام دارم مطلب میذارم به خاطر اینکه لب تاب فعلا ندارم به همین بابت هم هست که زیاد وارد نیستم با...
خواستگار
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 20:39
کلاغ پر خواستگار پر یه خواستگار اومد برام خیلی ازش خوشم اومد اونام خیلی راغب بودن.با پسره که راجع به مریضیم صحبت کردم منصرف شد از ازدواج به خاطرش یه تشت گریه کردم اگه مامانم الان بود میگفت بگو یه لگن گریه کردم .تشت یه کلمه ی قدیمیه!افتاد؟ شایدم بهتره بگم پنج لیتر گریه کردم .آره اینجوری بهتر تره.شنید